معنی جرمی
5 بازدید
[ جِ ] (ص نسبی) منسوب به جرم که نام جایی است در ایران. (آنندراج) (غیاث اللغات). منسوب است به جرم از بلاد بدخشان در آن سوی ولوالج. (از انساب سمعانی).[ جِ ] (ص نسبی) منسوب به جرم که نام جایی است در ایران. (آنندراج) (غیاث اللغات). منسوب است به جرم از بلاد بدخشان در آن سوی ولوالج. (از انساب سمعانی).[ ] (اِخ) نام شهری است که دارالملک جرکز است و این مملکت در اقلیم ششم قرار دارد. (از نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۶۷).[ جُ ] (اِخ) ملا جرمی. از شاعران بود. صاحب مجالس النفائس آرد: از مردم بخارا است. وی مرد بیقید است. و تعینی ندارد. این مطلع از اوست: سر ببالین چو نهم غیر دو چشم تر من نیست یاری که دمی گریه کند بر سر من. (از مجالس النفائس ص ۱۶۰).[ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دشت از بخش سلوانا از شهرستان ارومیه. این ده در دوازده هزار و پانصدگزی شمال باختری سلوانا در مسیر راه ارابه رو ارومیه در دره واقع شده و محلی سردسیر و سالم است. و هشتاد تن سنی مذهب و کردزبان سکنه دارد. آب آن از رود برده سور تأمین میشود و محصول آنجا توتون و غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است. راه ارابه رو و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ ] (اِخ) احمدبن محمدبن اسحاق بن ابوحمیصه معروف به ابن ابی العلاء مکنی به ابوعبداللََّه. او اخباری و یکی از علمای نحو و لغت بود و از نظر نیکویی ضبط، خطی مرغوب داشت. (از فهرست ابن الندیم).[ جِ ] (اِخ) سعیدبن حیدر مکنی به ابوعبداللََّه. از فقها بود و از ابویعقوب یوسف بن ایوب همدانی استماع حدیث کرد و بسال پانصد وچهل و اندی از هجرت در جرم درگذشت. (از لباب الانساب).[ ] (اِخ) صالح بن اسحاق مکنی به عمر. از فضلا و اهل ادب و لغت بود. (از محاسن اصفهان مافروخی ص ۳۵). و زرکلی در اعلام خود آرد: جرمی، مردی فقیه و عالم بنحو و لغت و از مردم بعرة و ساکن بغداد بود. او راست: ۱- السیر. ۲- کتاب الابنیه. ۳- غریب سیبویه. ۴- کتاب فی العروض. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۳ ص ۲۷۴). وی مولای بجیلةبن انمار بود. نحو را از اخفش و کتاب سیبویه و لغت را از ابوزید و اصمعی فراگرفته است. از اوست: کتاب القوافی. کتاب التثنیه و الجمع. کتاب الغرخ. کتاب مختصر نحو المتعلمین. کتاب الابنیة و التصریف. (یادداشت مؤلف). صاحب لباب الانساب آرد: وی در بغداد با فرا مناظره کرد. گویند: او از موالی بجیلة بود و بدین جهت که بجرم سکونت گزید او را جرمی گفتند و نیز گوید: از موالی جرم بود. نزد اخفش و جز او تحصیل کرد و لغت را از ابوعبیدة و ابوزید و اصمعی و همعصران آنان فراگرفت و یونس بن حبیب را دریافت ولی سیبویه را درک نکرد. او مردی متدین و پارسا و نیک دین بود و از روات بشمار می رفت و بسال ۱۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از لباب الانساب). و رجوع به الموشح ص ۱۹۶ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ جَ ] (اِخ) عبداللََّه بن زید بصری مکنی به ابوقلابة. از تابعان بزرگ قدر بود. وی بسال ۱۰۴ هـ . ق. در حالی که دست و پا و چشم خود را از دست داده بود و خدای را حمد و سپاس میکرد در عریش مصر درگذشت. (از لباب الانساب).[ جَ ] (اِخ) عمروبن سلمة مکنی به ابوبرید. او را صحبتی است. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «جرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر