معنی جرمه

معنی واژه جرمه

7 بازدید
[ جَ مَ / مِ ] (اِ) اسب خنگ را گویند یعنی اسبی که موی او سفید باشد و به این معنی با جیم فارسی هم آمده است. (برهان). اسب نقره خنگ. (از مؤید الفضلا) (برهان). و در بعضی از کتب به معنی سبزخنگ نوشته اند. (غیاث اللغات) (آنندراج). اسب خنگ. (همای و همایون) (شرفنامهٔ منیری). اسب. (از لغات شاهنامه تألیف شفق ص ۱۰۱): یکی جرمه ای برنشسته سمند نکو گامزن بارهٔ بیگزند.دقیقی. فرستاده از پیش او باد گشت به پیش اندرش جرمه پولاد گشت.فردوسی. چو آمد برم مرد جنگی فراز من از جرمه چنگال کردم دراز.فردوسی. بیاورد آن جرمهٔ بادپای که در روز روشن بدو بود رای.فردوسی. چو بشنید دستان سام این پیام بفرمود بر جرمه زرین ستام.فردوسی. بپوشید سهراب خفتان جنگ نشست از برجرمهٔ نیل رنگ.فردوسی. سحرگه چو از خواب مستی بجست چو خور مهد بر کوههٔ جرمه بست. ؟ (از شرفنامهٔ منیری). چرمه. رجوع به چرمه شود.
[ ] (اِخ) نام قریه ای است در سنجاق حمید از ولایت قونیه. خرابه های شهر قدیمی قرمنه در اطراف آن باقی است. (از قاموس الاعلام ترکی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید