معنی جرمقی
6 بازدید
[ جِ مِ قی / قی ی ] (ع ص نسبی، اِ) کساء جرمقی. منسوب است بجرامقه. (از منتهی الارب). رجوع بجرامقه شود.[ جِ مِ ] (اِخ) احمدبن اسحاق مکنی به ابوالعباس. فیلسوف و نویسنده و شاعر و مهندس بود. وی از دبیران امیرخلف بشمار می رفت و پس از امیرخلف احوال وی منقلب شد و مسافرتها کرد و در مراجعت بشهر خویش به نیشابور وارد شد و از برگزیده های اشعار وی ابیات زیر است: رحلت و ذاهب عقلی ورأیی لبعدک بادلی دان ورائی اسیر اسیرالهوی ساورا فعزمی امامی ورأیی ورائی. و نیز از اوست: انا من لست اعرف لی سواه من الاقوام رکنا او ملاذا اُحبک حب صب مستهام و فی است ام الذی یقلیک هذا . (از یتیمة الدهر ج ۴ ص ۲۳۷).
کلمات همقافیه با «جرمقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر