معنی جرمانه
4 بازدید
[ جُ نَ / نِ ] (اِ مرکب) آنچه از گناه کار بزور بستانند. (بهارعجم) (آنندراج). آنچه از گنهکار گیرند. و جریمانه که شهرت دارد درست نیست. (غیاث اللغات). تاوان. جریمانه . کفاره. (ناظم الاطباء): مولانا عذر بسیار خواستند و فرمودند تصدیع خدمت کردیم و جرمانهٔ آن پیش مولانا بردند. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۹۲). گرد بی ادبی مگرد و الا فرمایم که ترا از در سرای بیاویزند و صد هزار (دینار) دیگر بخزانه جرمانه فرودآرم. (دستور الوزراء ص ۱۸۵). سرمایهٔ جرمانهٔ کردار ز کف شد از کرده پشیمان به پشیمانی من کو. طغرا (از بهارعجم از آنندراج). جُرم به همین معنی آمده. (آنندراج) (بهارعجم): بلهو خویش چه خوش مولعی نپنداری که کرده های ترا جرم نی و تاوان نیست. حیاتی گیلانی (از آنندراج). باده جرم عیش گیرد از دل هشیار ما خون گل خواهد بهار از گوشهٔ دستار ما. شلوهی همدانی (از آنندراج). رجوع بجرم شود.
کلمات همقافیه با «جرمانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر