معنی جرمان
5 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) تن. (منتهی الارب). تن و بدن. (ناظم الاطباء). جسم حیوان و جز آن. (از اقرب الموارد). جِرم. (اقرب الموارد). جُرمان. (ناظم الاطباء).[ جُ ] (ع اِ) تن و بدن. (ناظم الاطباء). جِرمان. رجوع به جِرمان شود.[ ] (اِخ) نام یکی از پانزده پاره دیه که با ساختن خانه ها بهم پیوست و شهر اصفهان شد و محلتها را بدان نام دیه ها بازخوانند. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۵۲۴).[ جَ ] (اِخ) تلفظ ترکی آلمان و ژرمن. رجوع به آلمان و ژرمن و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «جرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر