معنی جرفسة
6 بازدید
[ جَ فَ سَ ] (ع مص) بر زمین افکندن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بر زمین افکندن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || تمام گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). || از بیخ بر کندن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || بحرص تمام خوردن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || استوار کردن. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). استوار و سخت ببستن: جرفسه؛ ای شد وثاقه؛ ای قعطرته. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جرفسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر