معنی جرغه
6 بازدید
[ جَ غَ ] (اِ) جرگه. حلقه. حوزه. - جرغه زدن؛ دائره وار گرد آمدن. (یادداشت مؤلف). - جرغه زدن جماعتی؛ دائره وارگرد آمدن. شاید صورتی از جرگه است. (یادداشت مؤلف).[ جَ رِغْ غَ ] (اِ) در تداول عامه ابیز، ابیزک، شراره. جرقه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به جرقه شود.[ جُ ] (اِخ) دهی است از دهستان شش ده قره بلاغ از بخش مرکزی شهرستان فسا. این ده در پنجاه وسه هزارگزی خاور فسا و دوهزارگزی راه فرعی نسا به دارکوبه قرار دارد و محلی جلگه و معتدل است. ۲۱۲ تن سکنهٔ شیعی مذهب و فارسی و ترکی زبان دارد. آب آن از چاه تأمین میشود و محصول آنجا غلات، پنبه و حبوب و شغل اهالی زراعت و قالی بافی است و راه فرعی دارد و ساکنان آن از طایفهٔ اینانلو هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «جرغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر