معنی جرعة

معنی جرعة

6 بازدید
[ جَ عَ ] (ع مص) یک آشام فروخوردن به یک بار. (منتهی الارب). یک آشام فروخوردن آب به یک بار. (ناظم الاطباء). پردهان از آب و شراب را یک بار خوردن. جُرعَة. جِرعَة. (از متن اللغة). || (اِ) ریگ هموار نیکونبات آسان گذار یا زمین درشت که به ریگ ماند. یا ریگ توده ای که یک جانب گیاه و یکجانب سنگریزه دارد. (از منتهی الارب). جَرعاء. جَرَعَة. جَرَع. اَجراع. (از متن اللغة) (از منتهی الارب). رجوع به جرعاء شود.
[ جَ رَ عَ ] (ع اِ) ریگ هموار نیکونبات آسان گذار. || زمین درشت که به ریگ ماند. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (آنندراج). || ریگ توده که هیچ نروید بر وی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ریگزاری که هیچ نروید و آب نگاه ندارد. (از متن اللغة). || ریگ توده ای که یک جانب گیاه و یک جانب سنگریزه دارد. (منتهی الارب) (از قطر المحیط). || ریگزار گسترده ای که بیشتر آن امتداد یافته باشد. (از متن اللغه). ج، جَرَع. جَرعان. (متن اللغة) (منتهی الارب). جَرعاء. جَرَع. اَجراع. جَرعَة. رجوع به جرعاء و جرعة شود. || یک آشام از آب و شراب و جز آن یا به این معنی بضم است. جِرَعَة. جُرَعَه. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ جِ رَ عَ ] (ع اِ) جَرَعَة. رجوع به این کلمه شود.
[ جُ رَ عَ ] (ع اِ) جَرَعَة. (منتهی الارب). رجوع به این کلمه شود.
[ جُ عَ ] (ع مص) یک بار آشامیدن. (غیاث اللغات) (از متن اللغة) (از المنجد) (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). جِرعَة. جَرعَة. (متن اللغة) (از غیاث) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رجوع به کلمات مذکور شود . || (اِ) یک آب آشام. (آنندراج). || آن مقدار چیزی که یکبار در یک دم نوشیده شود. (غیاث اللغات). مقدار یک آشامیدن از آب و شراب و جز آن. پارهٔ آب. غمجه. چکه. پاره ای از آب و شراب. غرت. یک شربت.
[ جَ رَ عَ ] (اِخ) یاقوت آرد: جرعه بتحریک و صدفی بسکون را آورده است و آن موضعی است نزدیک به کوفه که زمین آن نرم و ریگزار است. و پوم الجرعة که در کتاب مسلم آمده منسوب بدین محل است. در این روز اهل کوفه در این موضع فراهم آمده و سعیدبن عاص را که از طرف عثمان والی کوفه شده و بدانجا رسیده بود برگردانیدند و ابوموسی اشعری را والی خویش گردانیده و از عثمان مسئلت کردند که ولایت او را مستقر سازد و عثمان خواستهٔ آنان را برآورد. (از معجم البلدان) (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «جرعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید