معنی جرشمة
6 بازدید
[ جَ شَ مَ ] (ع مص) به شدن از بیماری. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جَرشَبة. (از اقرب الموارد). || تیز نگریستن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد از لسان) بَرشَمَة. (ذیل اقرب الموارد). || ناپسند نمودن روی کسی را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جرشمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر