معنی جرش

معنی جرش

7 بازدید
[ جَ ] (ع مص) خاریدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پوست باز کردن از چوب و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || مالیدن پوست تا نرم و تابان گردد. || نیم کوفته کردن حبوب و مانند آن. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (آنندراج) (ناظم الاطباء). از گندم و نمک آنچه درست کوبیده و آرد نشده باشد. (از اقرب الموارد). نیم کوب کردن. بلغور کردن. (یادداشت مؤلف). || سر بشانه خاریدن تا سبوسه و جز آن برود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || نرم دویدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد) (متن اللغة). || (اِ) آوازی که از خوردن چیزهای سخت برآید. و جرس بسین مهملة لغتی است در آن. (از متن اللغة). || آواز بیرون آمدن مار از پوست چون بعض خود را ببعض دیگر خارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (المنجد). جرش الافعی. (منتهی الارب) (متن اللغة). رجوع به جرش الافعی شود. || آواز نیشهای مار چون بخارد. (از اقرب الموارد). || آخر شب و جز آن. یقال: اتاه بجرش منه؛ ای بآخره منه. (متن اللغة). واتینه بجرش منه. یعنی در پارهٔ آخرین از آن. (منتهی الارب). || پاره ای از شب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) جرش من اللیل؛ پارهٔ اولین که از اول شب تا ثلث آن باشد. (منتهی الارب) (متن اللغة). پارهٔ اول شب که از اول تا ثلث اول آن باشد و گویند یک ساعت از شب باشد. (از اقرب الموارد). و به این معنی بچهار صورت ضبط شده است، جَرش. جُرش. جُرَش و جَرَش. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، اَجراش. جُروش. (متن اللغة) (اقرب الموارد). یقال: مضی جرش من اللیل. (اقرب الموارد). - جرش الافعی؛ آواز بیرون آمدن مار از جلد خود چون بعضی خود را ببعض خارد. (منتهی الارب) (از متن اللغة). جَرش. رجوع به جرش شود.
[ جُ رَ ] (اِخ) روستایی به یمن. (منتهی الارب). روستایی است به یمن از جانب مکه. این روستا در اقلیم اول بطول ۶۵ درجه و عرض ۱۷ درجه قرار دارد. و گفته اند: که جرش شهر بزرگ و بلد وسیعی در سرزمین یمن بوده است. و بعض مورخان گفته اند که: تبعّ یعنی اسعدبن کلیکرب، حرب کنان از یمن خارج شد تا بجرش رسید و در آن زمان جرش مخروبه بوده و قبیله معد در آنجا سکونت داشت و تبعّ گروهی از یاران ضعیف خود در آنجا رها کرد و گفت و «اجرشوا ههنا» یعنی در اینجا مقام کنید و این وضع را بمناسبت «اجرشوا» جرش نامیدند. و من (یاقوت) در کتب لغت جرش را به معنی مقام نیافته ام. و ابوالمنذر گفته است: جرش سرزمینی بوده که بنی منبه بن اسلم در آنجا سکونت داشتند و جرش که نام محل بود بتغلیب بر آنان اطلاق شد. این ناحیه در زمان حیات رسول صلی الله علیه و آله و سلم بسال دهم هجری با صلح گشوده شد. (از معجم البلدان). شهرکی است [ بعربستان ] خرم و آبادان از ناحیت یمن. (حدود العالم). و رجوع بقاموس الاعلام ترکی شود. - ادیم جرشی و ناقة جرشیه؛ منسوب به جرش است که نام روستایی است بیمن. (از منتهی الارب).
[ جَ رَ ] (اِخ) نام شهر بزرگی بوده که در این عصر (عصر یاقوت) مخروبه است. کسی که آنجا را دیده است مرا حکایت کرد شهر ویران شده و چاههای بزرگی در آنجا است که دلالت بر بزرگی شهر میکند. همو گوید: نهر بزرگی در وسط شهر جریان دارد که تا این زمان آسیاب هایی با آن کار میکنند و هنوز هم معمورند. این ناحیه در سمت شرقی جبل السواد از سرزمین بلقاء و حوران از اعمال دمشق واقع شده و قرا و مزارعی دارد که همه را جبل جرش گویند. و این جرش نام مردی است که نام او جرش بن عبداللََّه بن علیم بن جناب بن هبل بن عبداللََّه بن کنانةبن بکربن عوف بن عذرةبن زیداللات بن رفیدةبن ثوربن کلب بن و برة است. این کوه و کوه عوف باهم متصل میشوند. وحمی جرش بدان منسوب است. و این ناحیه را شرحبیل بن حسنة در ایام خلافت عمر فتح کرد. (از معجم البلدان). و رجوع به امتاع الاسماع ص ۳۶۶، ۴۱۶، ۴۱۸ و ۴۸۹ و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ جَ رَ ] (اِخ) شهری است در اردن. (منتهی الارب). شهری است در فلسطین. (نخبة الدهر دمشقی صص ۲۵۰ -۲۰۹).

کلمات هم‌قافیه با «جرش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید