معنی واژه جرسدار
5 بازدید
[ جَ رَ ] (نف مرکب) قاصد. شاطر. (ناظم الاطباء). کنایه از قاصد و شاطر. (آنندراج) (بهارعجم): چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند ساربان را همه الحان جرس آسا شنوند. خاقانی. چون نوبت زن شاه زد کوس جنگ جرس دار زنگی بجنباند زنگ.نظامی.