معنی واژه جرست
5 بازدید
[ جَ رْ رَ سَ ] (اِ صوت) آواز برهم مالیدن دندان و دریدن کرباس و امثال آن باشد. (ناظم الاطباء) (برهان). آواز برهم زدن دو چیز و بر هم سودن دندان و آواز دریدن کرباس. (غیاث اللغات) (آنندراج). جرست به تخفیف نیز آمده. و برست بکسرتین و سین مهمله از توابع جرست است؛ آوازی که وقت بریان کردن کباب می آید. (از غیاث اللغات) (آنندراج). - جرست و برست؛ کنایه از شور و غوغا است و مراد از فتنه و شر و غمازی. و این لغت ماوراءالنهر است. (غیاث اللغات از شمسی و فرهنگ نورالدین) (آنندراج). رجوع به جرست شود.[ جَ رَ ] (اِ صوت) جَرَّست. آواز برهم زدن دو چیز و بر هم سودن دندان و آواز دریدن کرباس. (از غیاث اللغات) (آنندراج). آواز برهم سودن دندان و جزآن. (شرفنامهٔ منیری). رجوع بجرست شود.[ جِ رْ رِ ] (اِ صوت) آواز پاره کردن کرباس و امثال آن. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). رجوع به جَرَّست شود.[ جِ رِ ] (ع اِ صوت) صریر. (مجمل اللغة) . صریر؛ بانگ قلم و در و تخت و جز آن. (از دستور اللغة). رَنّه. (مصادر زوزنی). - بجرست آوردن چیزی؛ به آواز نرم آوردن. (از مجمل اللغة). الترنین؛ بجرست آوردن کمان و جز آن. (مصادر زوزنی). - جرست کردن؛ الصریف: جرست کردن دندان شتر؛ یعنی آواز کردن. الصریر. (مجمل اللغة). الاطیط. (مصادر زوزنی).