معنی جرذ
7 بازدید
[ جَ ] (معرب، اِ) معرب گرزهٔ فارسی، گویا موش دشتی است. (یادداشت مؤلف). موش دوپا. موشی دشتی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ جَ ] (ع مص) بسته و مانند موش گردیدن ریش (زخم). (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یقال: جرذت القرحة؛ بسته و مانند موش گردید ریش. (از منتهی الارب).[ جَ رَ ] (ع اِ) بیماری ستور، مانند آماس و ترنجیدگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر ورمی که در پی ستور پدید آید. (از اقرب الموارد). ورم پی دایه، و آن هرگونه تورم و برآمدگی عصب باشد که در پی دایه حادث گردد، خواه در ظاهر کعب باشد و خواه درون آن، علتی است در پای ستور. جَرَد. لغتی است در آن. (متن اللغة). || از عیوب اسب است و آن علتی است در پاها که بر مفصل در زیر پی ها از خارج و داخل پدید آید و از عیوب فاحش بشمار است. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۷). و رجوع به جرد شود.[ جُ رَ ] (ع اِ) کلاکموش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوعی موش یا موش نر بزرگ. (از متن اللغة). ج، جُرذان. (متن اللغة) (ازمنتهی الارب) (از اقرب الموارد). یقال: تفرقت الجرذان بیته؛ ای قل الطعام عنده و نقیضه اکثراللََّه جرذان بیته؛ ای اکثر فیه الطعام. (از اقرب الموارد).[ جَ رِ ] (ع ص، اِ) جایی که کلاکموش در آن بسیار باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جرذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رذ» برای سرودن شعر