معنی جردمة
5 بازدید
[ جَ دَ مَ ] (ع مص) نان خوردن بحرص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || دست بر طعام خوان نهادن تا دیگری نخورد، یا بدست راست خوردن و بدست چپ منع کردن. لغتی است در جردبة. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جَردَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به کلمهٔ مزبور شود. || از شصت درگذشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). از شصت درگذشتن عمر. (از متن اللغة). از عدد شصت درگذشتن. (ناظم الاطباء). || سرعت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || بسیار گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || تمام خوردن آنچه در کاسه بود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || خوردن همهٔ نان را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «جردمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر