معنی جردلة
6 بازدید
[ جَ دَ لَ ] (ع مص) نزدیک افتاده شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). مشرف به سقوط شدن. (از متن اللغة). نزدیک افتادن شدن. (ناظم الاطباء). مجدالدین گوید: و وقع فی صحیح البخاری «فمنهم الموبق بعمله (ای مهلک) و مهم المجردل» ای المصروع. اصیلی هر دو را با جیم و را ضبط کرده و بنزدیک به سقوط شدن، تفسیرکرده است. و جمهور «مخردل» با خاء و را روایت کرده اند و ابن صابونی آنرا «مجزدل» با جیم و زاء معجمه حکایت کرده و این روایت اخیر وهم است. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جردلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر