معنی جردقة
5 بازدید
[ جَ دَ قَ ] (معرب، اِ) فارسی معرب؛ نان درشت. (المعرب). نان. معرب گرده. (منتهی الارب) (آنندراج). جَردَق. رجوع به جردق شود. ج، جرادق. (اقرب الموارد) (متن اللغة). و جرادیق هم آمده است: خبز هم الرقاق و هو شبه الجرادیق. (ابن بطوطه).
کلمات همقافیه با «جردقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر