معنی جردة
6 بازدید
[ جُ دَ ] (ع اِ) زمین هموار بی گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). || برهنگی. عربة. (اقرب الموارد). یقال امرأة بضة الجرده به؛ یعنی تنک پوست آکنده گوشت است وقت برهنگی. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیکو بهنگام برهنگی. (از متن اللغة)، فلان حسن الجردة؛ نیک برهنه است. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف).[ جُ دَ ] (ع، اِ) چادر سوده و کهنه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). رختی را گویند که از کثرت استعمال نرم و پلاسیده باشد. (لغات شاهنامه ص ۱۰۱). || پوست کنده. و مصدر آن جرد است به معنی پوست کندن. (لغات شاهنامه ص ۱۰۱). || اسب زردرنگ را گویند. (برهان). در برهان گفته اسب زردرنگ را گویند و در فرهنگها نیافتم. (آنندراج) (انجمن آرا). || رنگی از رنگهای اسب. (یادداشت مؤلف).[ جَ رِ دَ ] (ع ص) تأنیث جرد است. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). یقال: ارض جردة؛ زمین بی گیاه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به جرد شود.[ جَ رَ دَ ] (اِخ) بگفتهٔ حفصی از نواحی یمامه است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جردة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر