معنی جردان
5 بازدید
[ جُ ] (ع اِ) نرهٔ ستور یا عام است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (ذیل اقرب الموارد). ج، جَرداین. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (متن اللغة). || نرهٔ اسب. (دهار). ایر اسب. قضیب الفرس؛ نرهٔ اسب. || و فی المقاصد؛ الجردان، بالضم، آلت مردی. و فی المثل الجردان لایدفعه اسکتان. (یادداشت مؤلف).[ جِ ] (ع اِ) جِ جُرَد. (یادداشت مؤلف).[ جُ ] (اِخ) وادیی است میان عمقین. (منتهی الارب). وادیی است بین عمقین. (متن اللغة).[ جَ ] (اِخ) شهری است نزدیک زابلستان میانهٔ غزنه و کابل. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر