معنی جرح
7 بازدید
[ جَ ] (ع مص) خسته کردن. (ترجمان القرآن عادل بن علی) (بحر الجواهر) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (دهار). خستن. (بحر الجواهر). زخمی کردن بدن. بدن را با اسلحه دریدن. (از متن اللغة). || کسب کردن. (ترجمان القرآن عادل بن علی) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). کسب و اکتساب کردن. (از متن اللغة). کسب کردن و ورزیدن. || عیب کردن. || دشنام دادن. (منتهی الارب) (آنندراج). سب و شتم کردن با زبان. (از متن اللغة). طعن کردن در کسی. (ترجمان القرآن عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). || جداکردن پاره ای از مال برای کسی: جرح له من ماله؛ قطع له قطعة منه. یا اینکه «جزح» با زای معجمه به این معنی است. (از متن اللغة). || باطل کردن عدالت شاهد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) مقابل تعدیل. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: مشتق از جرحه بلسانه جرحاً بفتح جیم یعنی عیب و نقص او را گفت. و جرحت الشاهد نیز از این ماده است. و این جمله در مورد گواه وقتی استعمال شود که دربارهٔ گواه چیزی گویی که موجب ردّ گواه باشد. چنانچه در مصباح گفته و در اصطلاح فقهاء آشکار کردن فسق و نابکاری شاهد باشد. پس اگر در این آشکارشدن فسق گواه برای خداوند یا بنده اش متضمن ثبوت حقی نبود آن را جرح مجرد نامند و هر گاه اثبات حقی برای خداوند یا بنده صورت گیرد آن را جرح غیرمجرد خوانند. و این معنی بالتمام از کتاب بحرالرائق شرح کنز الدقائق در کتاب شهادت در شرح این عبارت: «و لایسمع القاضی الشهادة علی جرح» نقل گردیده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون): گر بطراری کنند این دو گواه جرح شد در محکمهٔ عدل اله.مثنوی. - جرح شاهد؛ گواهی به عدم عدالت او. مقابل تعدیل شاهد. - جرح شهود؛ باطل کردن شهادت آنان بوسیلهٔ طعن در عدالت ایشان. مقابل تعدیل شهود. - جرح و تعدیل؛ مخدوش کردن عدالت و عادل شمردن شاهد. مجازاً به معنی خوب و بد چیزی را سنجیدن و متناسب و جورکردن چیزهاست. رجوع بجرح و تعدیل شود.[ جُ ] (ع اِمص) خستگی. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج). ریش و زخم. (غیاث اللغات). اسم مصدر از جَرح. (متن اللغة). ج، اَجراح، جُروح. (از منتهی الارب): و کتبناعلیهم فیها انّ النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص الخ. (قرآن ۵/۴۹).[ جَ رَ ] (ع مص) خسته گردیدن. (آنندراج). || نامقبول گردیدن گواهی کسی. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «جرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر