معنی جرجی
6 بازدید
[ جُ ] (ص نسبی) گرجی. گرجستانی. (یادداشت مؤلف).[ جُ ] (ص نسبی) منسوب است بجرجه که جد محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه بود. (از لباب الانساب).[ جُ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه مکنی به ابوعمر و ملقب بقنبل. وی در مکه می زیست و از محدثان بود و معروف شدن به جرجی از جهت انتساب به جدش جرجه می باشد. (از لباب الانساب).[ جُ ] (اِخ) افندی اسعد. وی در اصل دمشقی و ساکن مصر بوده. او راست: نخبة الانشاء فی الرسائل الحسناء. (از معجم المطبوعات). صاحب معجم المؤلفین این شخص را جرجس ضبط کرده. رجوع بمعجم المؤلفین و جرجس اسعد شود.[ جُ ] (اِخ) الاب، جنن البوسی. او راست: مغالط الکتاب و مناهج الصواب. (از معجم المطبوعات).[ جُ ] (اِخ) بک صفا. وی رئیس محکمهٔ استیناف بود و سپس وکالت دادگستری کرد. نسخه های خطی کمیاب عربی را برای خزانهٔ تیموریه خرید و جمع آوری کرد. و کتاب بصائر النصیریه را با کمک عیسی افندی معلوف منتشر ساخت. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «جرجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر