معنی جرجنبان
6 بازدید
[ جَ جَمْ ] (اِخ) از ساوهٔ همدان است. از بهر آن بدین نام کرده اند که مردی بچشمه ای که بر پس ساوه است فرود آمد و چاشت میخورد انبانی پر از نان و پنیر با خود داشت چون طعام بخورد برخاست و بکنار چشمه آمد تا آب خورد گرگی از پس آن درآمد و انبان نان و پنیر برگرفت و برفت آن مرد در پس او میدوید و میگفت که گرگ انبان برد و پس این دیه را نام جرجنبان کردند. واللََّه اعلم. (تاریخ قم ص ۸). قریهٔ بزرگی است بین ساوه و ری که ذکر آن در اخبار آمده است. (از معجم البلدان) (از مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «جرجنبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر