معنی جرثومة
5 بازدید
[ جُ مَ ] (ع اِ) اصل و بن هر چیز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). جُرثوم. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (متن اللغة). جُرثُمَة. (متن اللغة) (منتهی الارب). ج، جَراثیم. (منتهی الارب) (متن اللغة). اصل. ریشه. تخمه : الحمداللََّه الذی انتخب امیرالمومنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها و رست اساسها و استحکمت ارومتها و رسخت جرثومتها. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۹). ملوک آل سامان و اولاد و اخلاف ایشان را بدست آورد و آن خطه از ارومه و جرثومهٔ ایشان خالی کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۷). || خاک فراهم آمده در بیخ درخت. (آنندراج) (متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کونهٔ درخت. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || آنچه مورچگان از خاک فراهم کنند. (متن اللغة). || خاکی که آن را باد برد در خانهٔ مورچگان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || جایگاه مور. (مهذب الاسماء). قریهٔ نمل. (معجم البلدان). || سرنای گلو. (از منتهی الارب) (آنندراج). || خاکی که آن را باد برد. (از متن اللغة). || مکان مرتفع که از خاک و گل جمع شده باشد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). معنی اخیر مأخوذ است از این روایت «لما اراد ابن الزبیر بناء الکعبة کانت فی المسجد جراثیم»؛ ای اماکن مرتفعة مجتمعة من تراب و طین ای لم تکن ارض المسجد مستویة. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جرثومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر