معنی جربة
5 بازدید
[ جِ بَ ] (ع اِ) کشت زار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مزرعة. (اقرب الموارد). || زمین بی آب و گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زمین فراخ (زمین پاک و بی گیاه). (از اقرب الموارد). || زمین شیارکرده و آراسته برای کشت درخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زمین که شایستهٔ کشت و غرس درخت باشد. (از اقرب الموارد). ج، جِرَب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و از لیث نقل شده که: جربة؛ بقعه ای است که گیاه نیکو دارد. (اقرب الموارد). || پوست پاره یا بوریا و مانند آن که برکنارهٔ چاه اندازند تا آب در چاه نریزد و شکسته نگردد. یا آن پوست پاره و مانند آن که در نهر اندازند تا آب بر آن رود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ جَ بَ ] (اِخ) دهی است به مغرب. (منتهی الارب). مخفف جُرَبَّة و جرب بتشدید باء نام دهی است بمغرب که در کتاب الفتوح ذکر آن بسیار آمده است در حدیث حنش آمده، که با رویفع بن ثابت در قریه ای بمغرب بنام جربه جنگیدیم سپس خطیبی از میان ما بپاخاست و گفت: ای مردم جز آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده ام چیزی نگویم تا آخر روایت. ابوعبید بکری گوید که جزیرهٔ جربه در نزدیک قابس واقع است و باغهای فراوان دارد و مردم آنجا موجب فساد در بر و بحر شوند و آنان از خوارج اند. (از معجم البلدان). در نخبة الدهر دمشقی جربة بکسر اول و فتح ثالث ضبط شده است. شاید یکی مصحف دیگری باشد. رجوع به این کلمه شود.[ جَ رَبْ بَ ] (اِخ) دهی است بمغرب که آن را جربه بتخفیف با نیز گویند. (از معجم البلدان). رجوع بجربه شود.[ جِ بَ ] (اِخ) جزیره ای است که شهری در ساحل آن قرار دارد و برای رسیدن بدان باید از بحر قیصر عبور کرد. در آنجا درختان خرما و سیب و سایر میوه ها فراوان است به طوری که بفاصلهٔ چند میلی بوی خوش آنها بمشام میرسد. این جزیره از بلاد افریقیه ساحلی بمغرب بحر محیط قرار دارد. رجوع بنخبة الدهر دمشقی ص ۲۳۴ و جَربَة شود. و مؤلف قاموس الاعلام آرد: جزیره ای است در جنوب تونس در خلیج جربه طول آن از شرق به غرب و از شمال به جنوب ۳۸ هزارگز است. محصول آن خرما، زیتون، انجیر، انگور و جز آن است و ۴۵۰۰۰ تن سکنه دارد. نام قدیمی این جزیره منینکس بود. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). و رجوع بهمین کتاب شود.
کلمات همقافیه با «جربة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر