معنی جرانیدن
5 بازدید
[ جِ دَ ] (مص) جراندن. جر دادن. (یادداشت مؤلف). || دندان غرچه، دندان کروچه کردن : [ خداوند علت کرم را ] نبض ضعیف گردد و اطراف و اندامها از بیرون سرد شود و اندامها در یکدیگر می خاید [ شاید: می ساید ] و می جراند و لعاب از دهان میرود. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). نخست تنگی نفس زیادت گردد [در بعض تشنج ها] چشمها زود از خود برهم زدن گیرد و احول شود و دندانها می جراند و گردن کژ شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «جرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر