معنی جرامقة
5 بازدید
[ جَ مِ قَ ] (ع اِ) به لغت اهل مغرب نوعی از خار است که چون آن را بشکافند از میان آن کرمهای کوچک برآید، اگر برگ آن را بکوبند و در خرقه کنند و در میان اندک شیری بمالند و آن شیر را بر شیر بسیاری بریزند مانند پنیر بسته شود و آن را به تازی خس الکلب خوانند. (برهان) (آنندراج). مشطالرعی. (تحفهٔ حکیم مومن).[ جَ مِ قَ ] (اِخ) گروهی از عجم که در اوایل اسلام به موصل سکونت گرفتند و مفرد آن جرمقانی است. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مؤلف صبح الاعشی آرد: در ترجمهٔ صیدنه چنین آمده: پارسیان به لغت جرامقه او را عرطنسیا گویند. (ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان مادهٔ «ورد»). جرامقة گروه دوم از ملتهای عجمی نسب اند و اینان از زمان باستان به موصل سکونت دارند. ابن سعید گوید: آنان اولاد جرموق بن آشوربن سام بن نوح (ع) اند. و دیگران آنان را از اولاد کاثربن ارم بن سام دانند. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۶۷). جرامقه، قومی است از ناس. (المعرب جوالیقی ص ۹۴). مصحح کتاب فوق در حاشیه بنقل از لسان چنین آرد: جرامقة شام نبطیانند و مفرد آن جرمقانی بضم جیم است. جوهری گوید: جرامقه قومی است به موصل که اصل آنها از فارس است. (حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۹۴). و رجوع به عقدالفرید ج ۴ ص ۲۱۲ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۳۷ شود.
کلمات همقافیه با «جرامقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر