معنی جراز
6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) گیاهی است بی برگ، مانند کدویی از زمین برآید آنگاه بزرگ شود چون انسانی نشسته و بالای آن تنگ و رقیق گردد و از آن شکوفه برآید مانند خرزهره و از نیکویی آن کوهها را بهجت افزاید و از آن در چرا و خوراکی نفعی نیاید. (از ذیل اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رجل ذوجراز؛ مرد درشت و سخت. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس). مردی است ستبر و سخت. (از شرح قاموس).[ جُ ] (ع ص، اِ) شمشیر بران. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). تیغ و شمشیر بران. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): «ما انا و الجراز بعاتقی بمحتاج الی اَن اسیر فی خفارة احد». (متنبی از اقرب الموارد). || ناقهٔ بسیارخوار. (ناظم الاطباء). ناقة جراز؛ ناقهٔ بسیارخوار. (منتهی الارب). و در حق ناقه گویند: انها لجرازالشجر؛ یعنی درخت را شکسته و میخورد و همانند شمشیر بران با آن عمل کند. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس و لسان). || آهن پولاد. (مهذب الاسماء).[ جُ ] (اِخ) ذوجُراز؛ نام شمشیر ورقاءبن زهیر که زهیر بر خالدبن جعفر زده بود و آن شمشیر برجست و کار نکرد. (منتهی الارب) (از شرح قاموس).[ جُ ] (اِخ) موضعی است به بصره. (از معجم البلدان). در منتهی الارب و شرح قاموس این کلمه جرأز، یعنی حرف ماقبل آخر همزه ضبط شده است.[ ] (اِخ) از اعمال سامره است. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۹۸). در معجم البلدان جُراز بضم جیم ضبط شده و نام موضعی است به بصره. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر