معنی جرارة
5 بازدید
[ جَ رْ را رَ ] (ع ص، اِ) نوعی از کژدم کوچک خبیث که زرد باشد و دم کشان رود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن کژدم در اهواز بسیار باشد و هر کسی را که میگزد خون از هر بن مویش روان میشود و گویند مسافر را نمیزند و این از غرائب است. (غیاث اللغات) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). نوعی از عقرب بزرگ کشنده و مهلک باشد و آن در اهواز بسیار است. (برهان). کژدم ماده. (دهار): مگر ز مار سیه داشتی بشب بالین مگر ز کژدم جراره داشتی بستر.فرخی. و اکنون که هوشیار شدم بر من گشتند مار و کژدم جراره.ناصرخسرو. زلف پرچم نگارد اندر چشم شکل جراره های اهوازی.انوری. - عقرب جرارة؛ نوعی از خبیث ترین عقربها که گاه رفتن دم بزمین کشد. (یادداشت مؤلف). || زلف. (شرفنامهٔ منیری). کنایه از زلف معشوق و مطلوب. (برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء): شکوفه بر سر شاخ است چون رخسارهٔ جانان بنفشه بر لب جوی است چون جرارهٔ دلبر. عبدالواسع جبلی. || تأنیث جرار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دنبال کشنده. (یادداشت مؤلف). || در عربی واکشنده و اخذکننده. (برهان). || لشکر گران رو بجهت کثرت. (آنندراج). و بتازی لشکر که از گرانی آهسته رود. و جرار مثله. (شرفنامهٔ منیری). - کتیبهٔ جرارة؛ لشکر گران رو بجهت کثرت. (منتهی الارب).[ جَ رْ را رَ ] (اِخ) ناحیه ای است به بطیحه. (آنندراج) (منتهی الارب). ناحیه ای است از نواحی بطیحه نزدیک به برّ که به بسیاری ماهی موصوف است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر