معنی جراجر
5 بازدید
[ جَ جِ ] (ع ص، اِ) شتران نجیب بزرگ هیکل. (منتهی الارب). ستبر از شتران است. (شرح قاموس) (از اقرب الموارد). و منه : «یهب الجلةالجراجر». (از اقرب الموارد). واحد آن جرجور است. (شرح قاموس). || حلوق. (ذیل اقرب الموارد). و منه فی الحدیث: «قوم یقرأون القرآن لایجاوز جراجرهم»؛ اَی حلوقهم. (از ذیل اقرب الموارد).[ جُ جِ ] (ع ص، اِ) شتر بسیار بلندآواز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سخت و درشت آوازکننده از شتران. (شرح قاموس). || شتر بسیار آب خوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیار آب نوش. (شرح قاموس). || آب باآواز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آب آوازکننده. (شرح قاموس). ماء جراجر؛ کثیرالجرجرة. (از ذیل اقرب الموارد). || جوف. (ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جراجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر