معنی جراب
7 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) انبان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء). توشه دان. (شرح قاموس) (از قطر المحیط). انبان و توشه دان. (آنندراج). || مطلق ظرف. (قطر المحیط). مطلق ظرف و جای گذاشتن چیزها. (شرح قاموس). خنور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، جُرب و جُرُب و اَجرِبَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (از شرح قاموس): نیک بنگر بروزنامهٔ خویش در مپیمای خار و خس بجراب.ناصرخسرو. زیست دانند با ستام و کمر رفت دانند با عصا و جراب.مسعودسعد. || درون چاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). از سر چاه تا آب. (مهذب الاسماء). درون چاه از بالا تا پایین. (از اقرب الموارد). یقال: أطوِجرابها بالحجارة و ما اصلب جرابها و انها لمستقیمة الجراب. (اقرب الموارد). || فراخی چاه. (آنندراج) (قطر المحیط). گشادگی چاه. (شرح قاموس). || وعاء و ظرف خصیتین. (شرح قاموس) (از ذیل اقرب الموارد) (قطر المحیط). غلاف خایه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پوست خایه. (آنندراج). جَراب، که لغتی است در جِراب. (منتهی الارب) (شرح قاموس). || غلاف شمشیر. (اقرب الموارد). || جِ جَرِب، به معنی گرگین. (منتهی الارب). رجوع به جرب شود.[ جَ ] (ع اِ) لغتی است در جِراب بنابرآنچه عیاض نقل کرده است. (از شرح قاموس) (از منتهی الارب) (از قطر المحیط). رجوع به جِراب شود.[ جُ ] (ع اِ) کشتی خالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شرح قاموس) (قطر المحیط) (اقرب الموارد).[ جُ ] (اِخ) نام آبی است. (منتهی الارب). آبی است به مکه. (شرح قاموس). اسم آبی است. و گویند نام چاهی است در مکهٔ قدیم: سقی اللََّه امواها عرفت مکانها جُرابا و ملکوماً و بذّر و الغمرا. (از معجم البلدان).[ جِ ] (اِخ) لقب یعقوب بن ابراهیم بن بزاز محدث است. (شرح قاموس) (منتهی الارب).[ جِ ] (اِخ) ابن کعب. از یاران حکم بن طفیل است. رجوع به عقد الفرید ج ۶ ص ۲۶ شود.
کلمات همقافیه با «جراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر