معنی جراء

معنی جراء

6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) جَرّا، جَرّاء. رجوع به کلمات فوق شود. || کودکی دختران. (منتهی الارب). || فتوت. (از اقرب الموارد). جِراء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). کان ذلک فی ایام جرائها؛ اَی صباها. (از اقرب الموارد). || صلی الله علیه و آله و سلم چابک. دونده به سرعت. سریع السیر. (ناظم الاطباء).
[ جَ رْ را ] (ع اِ) بخاطر. فعلتُ من جراءک؛ یعنی کردم از بهرتو. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و مصراع زیر: «امن جرائنا صرتم عبیداً». به همین معنی است. (اقرب الموارد). جَرا. جَرّا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به دو کلمهٔ مزبور شود.
[ جِ ] (ع اِ) کودکی دختران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فتوت. (اقرب الموارد). جَراء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جراء شود. || جِ جَرو و جِرْوْ. (منتهی الارب). به معنی سگ بچگان. رجوع به جرو شود. || (مص) با هم رفتن. || مناظره کردن در سخن. || به رفتار آمدن اسب. || به وقوع آمدن کار. (منتهی الارب).
[ جُ ] (ع اِ) دلیری. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و آن را جُرَة و جَراءَة و جَرائیَّه و جَرایة نیز گویند و اخیر نادر است. (منتهی الارب). و رجوع به جری ء شود.

کلمات هم‌قافیه با «جراء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید