معنی جرأت
9 بازدید
[ جُ ءَ ] (ع مص، اِ مص) جرئت دلیری نمودن. (ناظم الاطباء). روی آوردن به چیزی و گستاخی کردن. (از اقرب الموارد). حالتی که انسان به خلاص امید نیکو دارد و افتادن به مکروه را دور داند و مکروه نزد او غیرموجود یا دور باشد. دلیری. یارا. دل. جگر. جسارت. گستاخی. تهور. زهره. (یادداشت مؤلف): سخن بسیار باشد جرأتم نیست نفس از ترس نتوانم کشیدن.ناصرخسرو. اگر همگنان دست در دست من ندهید... وکیل دریا را جرأت افزاید. (کلیله و دمنه). رجوع به جرأة شود.[ جُ ءَ ] (اِخ) سیدجعفر. از شعرای شاه جهان آباد است و او را با شاه گلشن شیخ سعداللََّه کمال اتحاد و انسلاک، در زمرهٔ سپاه پادشاه محمدشاه داد شجاعت و جرأت میداد. بیت زیر از اوست: ریختی خون مگر از شهر فرنگ آمده ای تا دم از صلح زنم بر سر جنگ آمده ای. (از صبح گلشن ص ۱۰۰). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «جرأت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أت» برای سرودن شعر