معنی جذماء
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص) دست افتاده سرانگشت. (منتهی الارب). تأنیث اجذم. (المنجد) (ذیل اقرب الموارد). جَذمی ََ. (المنجد). رجوع به جذما و جذمی شود. || گوش بریده. (مهذب الاسماء). - امرأة جذماء؛ زن دست بریده یا سرانگشتان افتاده. (ناظم الاطباء). - نعل جذماء؛ منقطعة القبال. (ذیل اقرب الموارد). - ید جذماء؛ دست بریده. (ناظم الاطباء).[ جَ ] (اِخ) نام زنی از شیبان. (شرح قاموس) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جذماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر