معنی جذل

معنی جذل

7 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) بیخ درخت و تنهٔ آن بی شاخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تنه و بیخ درخت و غیر اوست بعد از رفتن شاخها. (از اقرب الموارد). بیخ و تنهٔ درخت و تنهٔ درخت بی شاخ. (آنندراج). یقال: انتصب کالجذل. (اقرب الموارد). عادالشیی ء الی جذله؛ اَی الی اصله. (اقرب الموارد). ج، اَجذال و جِذال و جُذول و جُذولَة. (منتهی الارب) (آنندراج) (شرح قاموس) (ناظم الاطباء). || کندهٔ هیزم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جَذل. (منتهی الارب) (شرح قاموس). || بیخ بزرگ درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن چیزی است که بزرگ شده است از بیخهای درخت. (شرح قاموس). بزرگ شده از ریشه های درخت که قطع شده باشد. (از ذیل اقرب الموارد). جَذل. (منتهی الارب) (شرح قاموس). || آنچه بلند شده است مانند شاخهای درخت خرما. (شرح قاموس). چوبهایی که برسان شاخهٔ خرما باشند. (از ذیل اقرب الموارد). || چوب خشک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جَذل. (منتهی الارب) (شرح قاموس). || جانب نعل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد). سوی و کنار نعل. (شرح قاموس). || سر کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد) (شرح قاموس). || آنچه نمایان باشد از کوه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد). آنچه برآمده است از کوه. (شرح قاموس). ج، اَجذال. (منتهی الارب) (شرح قاموس) (ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مال اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مال قلیل. (ذیل اقرب الموارد). جذل از مال، کم از اوست. (شرح قاموس). || کنده که در شترخانه نصب کنند تا شتران گرگین بدان خارند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چوبی است که برپا کرده میشود، از برای گرگین و جربدار. (شرح قاموس). چوبی است که برای خاراندن جرب دار نصب میشود. (از اقرب الموارد). و از این است مثل عرب: «اناجذیلها المحکک». (شرح قاموس) (منتهی الارب). در اقرب الموارد مثل فوق چنین آمده است: منه قول الحباب بن المنذر«انا جذیلها المحکک و عذیقها المرجب» و هو مثل یضرب لمن یستشفی برأیه و یعتمد علیه. (اقرب الموارد). جذیل در این مثل تصغیر تعظیم است نه تحقیر یعنی منم آن چوبک خاریده شده به او شتر گرگین. (از شرح قاموس). جذیل مصغر جذل است، بتصغیر تعظیم یعنی من جذل ایشانم که بعقل من شفا حاصل کنند، چنانکه شتران گرگین. (منتهی الارب). - جذل رهان؛ صاحب رهان. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد، از لسان) (ناظم الاطباء). یعنی صاحب گرو است. (شرح قاموس). - جذل مال؛ یعنی او چرب دست است در پرستاری چارپایان. (شرح قاموس). یقال: فلان جذل مال؛ اذا کان رفیقاً بسیاسته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ جَ ] (ع اِ) جِذل. (منتهی الارب) (شرح قاموس). رجوع به جذل شود.
[ جَ ذِ ] (ع ص) شادمان. (از منتهی الارب) (شرح قاموس). خوشحال و شادمان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شاد. (یادداشت مؤلف). ج، جُذلان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ جَ ذَ ] (ع مص) شادمان شدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). شادی. شادمانی. (یادداشت مؤلف): هر چند بر جذل صنما دست دست تست با من رهی بساز بجای جدل جذل.سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «جذل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید