معنی جذبی
5 بازدید
[ جَ ] (اِخ) جذبی خلف شاه قلیخان. اصلش از اکراد حوالی بغداد است به هندوستان رفته و در آنجا بشجاعت مشهور شده است. وی طبع خوشی داشت و ابیات زیر از اوست: من آن نیم که بقاصد دهم نشانهٔ خویش که سازدش ز پی مدعا بهانهٔ خویش. بود در دست او دل از نگاه غیر چون مرغی که طفل مکتب از بیم معلم سر دهد زودش. (از آتشکدهٔ آذر چ قدیم ص ۱۲).[ جَ ] (اِخ) نام شاعری است از اهالی خوانسار و این بیت از اوست: جز درد تو در جهان ندیدم یاری که دلی دور [ درو ] توان بست. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «جذبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر