معنی جذامی
7 بازدید
[ جُ ] (ص نسبی) آنکه بیماری جذام دارد. آن کس که مبتلا به مرض جذام باشد. || منسوب بجذام که نام قبیله ای است. (از الانساب سمعانی).[ جُ ] (اِخ) روح بن زنباع. رجوع به جذام روح بن... شود.[ جُ ] (اِخ) محیی الدین عبداللََّه بن عبدالظاهر مصری، مکنی به ابوالفضل. شاعر و نویسندهٔ خوش ذوقی بود که در انشاء پیرو طریقهٔ فاضلیه و شیخ اهل ترسل بود. وی پدر قاضی فتح الدین محمد مؤلف دواوین انشاء است و سبک تازه و باحلاوتی داشته و در قاهره بسال ۶۹۲م. وفات یافته است. او راست: الالطاف الخفیه من السیرة الشریفة السلطانیة الاشرفیة. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «جذامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر