معنی جدیة
4 بازدید
[ جَ دیْ یَ ] (ع اِ) ادرم زین و پالان. ج، جدایا. || خون روان. || خون خشک چسبیده بر پوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خون بر تن یا بر زمین. (مهذب الاسماء). || ناحیه و سوی. || پارهٔ مشک. || رنگ و بوی. یقال: اصفرت جدیة وجهه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جَ یَ ] (ع اِ) ادرم زین و پالان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، جِدی و جَدَیات. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ جُ دَیْ یَ ] (اِخ) نام کوهی است. (منتهی الارب). نام کوهی است بنجد. و مردی از آن دیار ابیات زیر را گفته است : و هل اشر بن الدهر من ماء مزنة علی عطش مما اَقراّلوقائع بقیع التناهی او بهضب جدیه سری الغیث عنه و هو فی الارض ناقع. (از معجم البلدان). حتی جدیة لم نترک بها ضبعاً الالها جزر من شلو مقدام. محرزبن معسکر. (از عقدالفرید ج ۶ ص ۸۹).[ جَ دی یَ ] (اِخ) ناحیه ای است در نجد و آن سرزمین بنی شیبان بوده. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جدیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر