معنی جدم
5 بازدید
[ جَ دَ ] (ع اِ) مرغی است سرخ منقار مانند گنجشک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرنده ای است مثل گنجشکها که سرخ است منقارهای آنها. (شرح قاموس). جدمة یکی آن. (منتهی الارب). || جِ جدمة، یعنی مرد کوتاه. (از شرح قاموس) (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نوعی خرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قسمی است از خرما. (شرح قاموس). || مردمان پست. (از لسان). الرذال من الناس. (ذیل اقرب الموارد، بنقل از لسان).[ جَ ] (ع مص) بارآوردن خرمابن و خشک شدن آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). میوه دار شدن و خشک شدن درخت خرما. (از شرح قاموس). جدمت النخلة جدماً؛ اثمرت و یبست. (از اقرب الموارد). || بریدن چیزی. مانند جذل با ذال معجمه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر