معنی جدلی
4 بازدید
[ جَ دَ ] (ص نسبی) جنگی و کسی که راغب و مایل به جنگ و جدال و خصومت باشد. (ناظم الاطباء). پیکارکش. (یادداشت مؤلف). || آنکه بسیار جدل کند. آنکه عادت بجدل دارد. اهل جدل. مرد جدال. (یادداشت مؤلف). آنکه مباحثه و مناظره کند. کسی که در هر کاری ببحث و جدل پردازد. آنکه مقصود خود را با بکار بردن قیاس جدلی اثبات کند. کسی که سعی کند که طرف خود را بهر طریق الزام و افحام کند: لشکر دیوند جمله اهل جدل تو جدلی را به خلق در اجلی.ناصرخسرو. جدلی فلسفی است خاقانی تا بفلسی نگیری احکامش.خاقانی. - قیاس جدلی؛ قیاسی که از مشهورات و مسلمات ترکیب شود. یکی از انواع پنجگانهٔ قیاس. و رجوع به جدل شود.[ جَ دَ ] (ع ص نسبی) منسوب به جدیلة. که نام دختر سبیع بن عمروبن حمیر است و مادر قبیله ای است. (از منتهی الارب) (شرح قاموس). و رجوع به صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۳۷ و لباب الانساب شود. منسوب به کلمه جدیله، جدیلی است و جدلی بر خلاف قیاس استعمال شده، بنابر این منسوب بدان جدیلی است، رجوع به این کلمه و نیز رجوع به لباب الانساب ذیل جدیلی شود.[ جَ دَ ] (اِخ) ابی بن کعب بن قیس بن عبیدبن زیدبن معاویةبن عمروبن مالک بن النجاربن ثعلبةبن عمروبن الخزرج، مکنی به ابی المنذر. از بنوجدیله است و بسال بیست و دو درگذشته است. رجوع به کتاب الانساب و ابی بن کعب بن قیس... در همین لغت نامه شود.[ جَ دَ ] (اِخ) قیس بن مسلم از اهالی کوفه و منسوب است بجدیله که بطنی است از قبیلهٔ قیس عیلان. او از سعیدبن جبیر روایت کند و سفیان ثوری از او روایت دارد و بسال صدوبیست هـ . ق. درگذشت. رجوع به لباب الانساب شود.[ ] (اِخ) مکنی به ابوعبداللََّه و از تابعین است. رجوع به الانساب سمعانی و لباب الانساب شود.
کلمات همقافیه با «جدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر