معنی جدف

معنی جدف

5 بازدید
[ جَ دَ ] (ع اِ) گور. (منتهی الارب) (آنندراج). قبر. (قطر المحیط) (آنندراج) (شرح قاموس). قبر و آن اِبدال جدث است. (از اقرب الموارد) (آنندراج). ج، اَجداف. (اقرب الموارد) (لسان العرب) (منتهی الارب). و گروهی این جمع را مکروه دارند و گویند، بواسطهٔ ضعفی که در اثر اِبدال «ث» به «ج» روی داده، متصرف نبوده و آن را جمع نیست. جوهری گوید: جدف، قبر است و آن ابدال جدث است، زیرا عرب فاء و ثاء را متعاقب هم آورده گوید: جدث و جدف و جمع آن اجداث و اجداف است. (لسان العرب). || شراب که خنور آن سرگشاده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آن چیزی است که پوشیده نمیشود سر او به بندی و ریسمانی از شراب. (شرح قاموس). آنچه سر آن پوشیده نشود از شراب. (لسان، از نشوءاللغة). و فی حدیث عمر: حین سأل الرجل الذی کان الجنُّ استَهوتْه: ماکان طعامهم؟ قال الفُول، و ما لم یُذکر اسم اللََّه علیه. قال فما کان شرابهم؟ قال الجدف. و تفسیره فی الحدیث انه ما لا یغطّی من الشراب. قال ابوعمرو، الجدف لم أسمعه الا فی هذا الحدیث و ما جاء الاوله اصل، و لکن ذهب من کان یعرفه و یتکلم به کما ذهب من کلامهم شی ء کثیر. (لسان). || کفک یا خس و خاشاک که از شراب بیرون اندازند. (منتهی الارب). قذی. (ناظم الاطباء) (آنندراج). آنچه از زبد و قذی از شراب بیرون اندازند. (اقرب الموارد). آن چیزی است که انداخته شده است از شراب از کف و خاشه. (شرح قاموس). مؤلف لسان العرب آرد: برخی گویند، جَدَف از جَدف به معنی قطع است و گویا مراد آن چیزی است از کفک و خاشاک و رغوه که از شراب بیرون اندازند، مثل آنکه آن را از شراب بریده و بیرون انداخته اند. ابن اثیر گوید، هروی از قتیبی چنین نقل کرده است. و آنچه جوهری در صحاح ضبط کرده است جذف با ذال معجمه به معنی قطع است و با دال مهمله ضبط نکرده است ولی ازهری با دال مهمله و معجمه هر دو ضبط کرده است. (از لسان العرب). مؤلف نشوءاللغة آرد: به عقیدهٔ ما جدف در اینجا فعل به معنی مفعول است، چنانکه در نفض و قبض و هدم که به معنی منفوض و مقبوض و مهدوم است. و چون معنی آن انداخته شده باشد بنابراین معنی آن مکشوف یا آنچه پوشیده نیست میباشد. (از نشوءاللغة ص ۱۰۵). || نباتی است در یمن که خوردن آن تشنگی شکند شتران را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گیاهی است در یمن که بی نیاز میکند خورندهٔ او را از آشامیدن آب بر او. (شرح قاموس) (از اقرب الموارد) (لسان العرب). ابن سیده گوید، جدف، نباتی است در یمن که شتران خورند و از آب بی نیاز میشوند. کراع گوید، با خوردن آن نیازی به نوشیدن آب نیست. و ابن بری گوید، بیت زیر از جریر به این معنی است: کانوا اذا جعلوا فی صیرهم بَصلاً ثم استووا کنعداً مِن مالح، جدفوا. (از لسان العرب).
[ جَ ] (ع مص) جایگاهی است. (معجم البلدان) (شرح قاموس) (منتهی الارب).
[ جَ ] (ع مص) بریدن چیزی را. (منتهی الارب) (المنجد). بریدن. (آنندراج). قطع کردن چیزی را. (لسان، از ذیل اقرب الموارد). || راندن کشتی را به بیل. (از منتهی الارب) (از المنجد) (از ذیل اقرب الموارد). جدف الملاح السفینة جدفاً؛ دفعها بالمجداف ای بالمقذاف. (ذیل اقرب الموارد). || برف باریدن آسمان. (از منتهی الارب) (از المنجد). جدف السماء بالثلج؛ رمت به. (اقرب الموارد) (المنجد). || زدن مرد به هر دو دست. || بریدن آواز در حداء. (منتهی الارب). جدف الحادی؛ قطع الصوت فی الحداء. (از اقرب الموارد). || راه رفتن زن به طرز قصار. (از ذیل اقرب الموارد). جدفت المرأة؛ مشت مشی القصار. (ذیل اقرب الموارد). || سرعت در راه رفتن. (از ذیل اقرب الموارد). جدف الرجل فی مشیته؛ اسرع. (ذیل اقرب الموارد). حرک یدیه اذا اسرع فی مشیته. (المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «جدف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید