معنی جدری
7 بازدید
[ جَ دَ ] (ص نسبی) منسوب بقریهٔ جدر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). این نسبت قیاسی است و برخلاف قیاس جیدری نیز آمده است. (از تاج العروس).[ جُ ] (ع اِ) نوعی از آبله که بر اقدام اطفال پدیدآید. به فارسی چیچک گویند و در صراح بضم اول و فتح ثانی و فتحتین هم آمده است. (آنندراج) (غیاث اللغات). دانه های ریز قرمزرنگی است که سر آنها سفید است و در تمام یا بیشتر بدن پراکنده میشود و آن را نقطه دار میسازد. (از قطر المحیط).[ جَ دَ ] (ع اِ) آبله و چیچک. (ناظم الاطباء). جُدری و جُدَری. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). رجوع به جُدری شود.[ جُ دَ ] (ع اِ) آبله و چیچک. (ناظم الاطباء). جَدری و جَدَری. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). ماهه. (یادداشت مؤلف). رجوع به جدری شود. فی الحدیث: «الکماةُ جدری الارض» شبهها به لظهورها من بطن الارض کما یظهر الجدری من باطن الجلد و اراد به ذمها. (از اقرب الموارد). مؤلف تاج العروس آرد: بضم جیم و فتح آن دو لغت است و دال در هرحال مفتوح است. و آن قرحه هائی است در بدن که از پوست سر درمی آورد و پر از چرک است و آن بیماری معروفی است [ آبله ] که هرکس در طول عمر یکبار به آن مبتلا میشود. شیخ ما گوید، گویند اول بار قوم فرعون به این عذاب گرفتار شدند و سپس در میان مردم باقی ماند و عکرمه گوید اول بار ابرهه به این مرض مبتلا شد. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «جدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر