معنی جدرة
6 بازدید
[ جَ دَ رَ ] (ع اِ) گره گوشت از خلقت باشد یا از زدن یا از زخم. (آنندراج). یکی جَدَر. (منتهی الارب). رجوع به جدر شود.[ جُ دَ رَ ] (ع اِ) یکی جُدَر. (منتهی الارب). رجوع به جُدَر شود.[ جَ دَ رَ ] (اِخ) قبیله ای است از بنی ازد: سموا به لانهم بنو اجدارالکعبة و حجرها. (منتهی الارب) (از آنندراج). حیی است از ازد و آنان بنوعامربن عمروبن خثعمة می باشند. و آنکه گفته است: فرزند عمروبن خزیمه اند خطاکرده چنانکه سهیلی به اثبات رسانده است. و من [ مؤلف تاج العروس ] گویم این خثعمةبن بکربن یشکربن قصی بن صعب بن دهمان بن نصربن زهران ازدی است و بدان جهت که جدار یا حطیم کعبهٔ مشرفه را بنا کردند به این نام موسوم شدند. و علمای انساب گویند یکبار سیل به کعبه آمد و بنیان آن را درهم ریخت، قریش ترسیدند که بار دیگر سیل بیاید و آن را که اساس دین و شرافت آنهاست از میان ببرد پس همین «عامر» دیوارهایی سیل بند بنا کرد که آنها را جادر نامیدند. شیخ ما گوید: شاید کلمهٔ «جدره» را جمع جادر قرار داده اند چنانکه در «کتبه و کاتب» است. و بعقیدهٔ من [ مؤلف تاج العروس ] ممکن است به اعتبار «جدیر» یعنی مکانی که این جدار به آن احاطه شده است به این نام موسوم شده چنانکه در «ثقیف و ثقفی» گویند. (از تاج العروس).[ ] (اِخ) نام موضعی است در غربی جبل که دارای معادنی است. رجوع به الجماهر ص ۲۷۱ شود.[ جُ رَ ] (اِخ) ابن سبدة عتقی. صحابی است که در فتح مصر حضور داشته است. (از تاج العروس) (منتهی الارب). ابن ماکولا آن را چنین [ با دال مهمله ] ضبط کرده است. (از تاج العروس). و در حسن المحاضره چنین آمده: جدرةبن سبدة ثقفی بگفتهٔ ابن؟ او را صحبتی است و شاهد فتح مصر نیز بوده است. (حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص ۶۸).[ جَ دَ رَ ] (اِخ) مادر قصی بن کلاب. (منتهی الارب) (از تاج العروس). و نام وی فاطمة بنت عوف بن سعدبن سیل بن الجدره است و آنان هم سوگندان بنوالدیل هستند. (تاج العروس از ابن الاثیر). و آنان خلفای بنوالدیل بن بکربن عبدمناةبن کنانه اند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «جدرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر