معنی جدد
9 بازدید
[ جُ دَ ] (ع اِ) زمین سخت. (معجم البلدان). || جِ جُدَّه به معنی خرقه. (قطر المحیط). رجوع به جُدَّه شود. || جِ جدید. (اقرب الموارد). || راهها. (آنندراج):... و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها و غرابیب سود. (قرآن ۳۵ / ۲۷).[ جُ دَ ] (ع اِ) جِ جدید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). رجوع به این کلمه شود. جِ جُدَّه. (ترجمان القرآن). رجوع به جُدَّه شود. جِ جاده، راهها. (غیاث اللغات).[ جَ دَ ] (ع اِ) روی زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد از لسان). || غده مانندی در گردن شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شبه السلعة فی عنق البعیر. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || ریگ تنک. || زمین هموار درشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). و در این مثل: من سلک الجدد امن العثار. بهمین معنی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آن راه که در آن درشتی نبود. (مهذب الاسماء). راه راست. طریق مستقیم.[ جُ دَ ] (اِخ) نام موضعی است در بلاد هذیل . (معجم البلدان) (مراصدالاطلاع): ثم انصببنا جبال الصفر معرضة عن الیسار و عن ایماننا جدد. غاسل بن غزیة الجربی الهذلی (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر