معنی جدجد
4 بازدید
[ جَ جَ ] (ع اِ) زمین سختِ هموار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد): یَجنی باوظفة شدادٍ أسرها صُم السنا بک لا تقی بالجدجد. اَی لا تتوقاه و لا تهیّبه. (ذیل اقرب الموارد، از صحاح).[ جُ جُ ] (ع اِ) مرغکی است مشابه به ملخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پرنده ای است شبیه به جندب جزآنکه کمی تیره رنگ و کوتاه است و قسمی از آن مایل به سفیدی است که آن را صرصر نامند. (از ذیل اقرب الموارد). و آن مشابه ملخ نیز هست. (از ذیل اقرب الموارد). || آبله ریزه که در بن حدقه برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || ملخ مانند کرمکی است سیاه سر که شب بانگ کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). الحرج. (ذیل اقرب الموارد). ج، جداجد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صراراللیل. صیاح اللیل. سوسک که بشب آواز کند. (یادداشت مؤلف). || سبوی کلان. || چاه بسیارآب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چاه بسیار آب نزدیک. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «جدجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر