معنی جدب
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) در عربی به معنی عیب کردن باشد. (برهان). عیب کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): فی الحدیث جَدب عمرُ السمَر بعدَ العتمه؛ اَی عابه. (از اقرب الموارد). فیالک مِن خدّ اسیلٍ، و منطقٍ رخیمٍ، و من خلْق تعلّلَ جادبُه. ذو الرمة (از اقرب الموارد). || خشک و بی نبات شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ع اِ) تنگسال. (منتهی الارب). خشکسالی محْل. (از اقرب الموارد). قحط. خلاف خصب. (یادداشت مؤلف).تنگی. (زمخشری): مرت علیهم سنو جدب. (از اقرب الموارد). || عیب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مغز درخت خرما و آن را پیه درخت خرما نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). به عربی شح النخلة و قلب النخلة خوانند. گزندگی زنبور را نافع است. (برهان). دل خرما نیز گویند و مانند مغز بادام باعسل وشیرینی خورند. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || جِ جدبة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جدبه شود. - مکان جدب؛ جای خشک بی نبات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جائی قحط زده. (یادداشت مؤلف).[ جِ دَب ب ] (ع ص، اِ) علم است تنگسال را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بی ثمر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جدب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دب» برای سرودن شعر