معنی جدا شدن

معنی جدا شدن

6 بازدید
[ جُ شُ دَ ] (مص مرکب) گسیخته شدن. منفصل شدن. (ناظم الاطباء). بریده شدن. قطع شدن. دورافتادن. اِنفکاک. فُصول. (ترجمان عادل). اِنفصال. انزال. بَین. بَینونَة. تَزَیُّل. تفرّق. تباین. فَصل. تغرّب. اِنقضاف. مُباینت. مُزایلة. (از منتهی الارب): روزی که دل ز جان شود و جان ز تن جدا هریک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا. فغانی شیرزای (از ارمغان آصفی). || ممتاز گشتن. (ناظم الاطباء). امتیاز. (المصادر زوزنی) (منتهی الارب). تمیز. استمازه. (منتهی الارب): سخن بعلم بگوییم تا ز یکدیگر جدا شویم که ما هر دو اهل گفتاریم. ناصرخسرو. از خر بدین شده ست جدا مردم شین را سه نقطه کرد جدا از سین. ناصرخسرو. || دور شدن. مفارقت. فراق. تفرق. (منتهی الارب): دل شاد دار و پند کسائی نگاه دار یک چشم زد جدا مشو از رطل و از نفاغ. کسایی. ز دست همین تازی شوم پی جدا میشوم از سرتخت کی.فردوسی. || دوری گزیدن. تجزیه شدن. سوا شدن : ترکمانان بجمله از وی جدا شدند و امان خواستند. (تاریخ بیهقی ص ۴۴۱). چو آفتاب ز من تا جدا شد آن دلبر شده ست برمن روز فراق او شب تار. مسعودسعد. بدرود کردم او را از وی جدا شدم در پیش بر گرفتم راهی پر از خطر. مسعودسعد. هرچه بگویم ز من نگر بنگیری عقل جدا شد ز من چو یار جدا شد. معروفی. چو شیرین از بر خسرو جدا شد ز نزدیکی بدوری مبتلا شد.نظامی. هر که او از همزبانی شد جدا بینوا شد گرچه دارد صد نوا.مولوی. وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من تا چه شود بعاقبت در طلب تو حال من. سعدی. || خلوص. (ترجمان عادل): چون آب جدا شد ز خاک تیره بر گنبد خضرا شود ز غبرا.ناصرخسرو. وانگه کزین مزاج مهیا جدا شوند چیزند یا نه چیز عرض وار بگذرند. ناصرخسرو. || زادن. متولد شدن : بمان تا شود کودک از من جدا بکن هر چه فرمود پس پادشا.فردوسی. - از مادر جدا شدن؛ متولد شدن. زادن : ز مادر جدا شد در آن چند روز نگاری چو خورشید گیتی فروز.فردوسی. چو از مادر مهربان شد جدا سبک تاختندش بر پادشا.فردوسی. ز مادر جدا شد چو طاووس نر به هر موی بر تازه رنگی دگر.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «جدا شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید