معنی جدایی افتادن
6 بازدید
[ جُ اُ دَ ] (مص مرکب) دوری افتادن. هجر. مفارقت افتادن : هرگاه که دو دوست به مداخلت شریری مبتلا گردند هر آینه میان ایشان جدایی افتد. (کلیله و دمنه). جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند شکسته استخوان داند بهای مومیائی را.(؟). رجوع به جدایی و جدا شود.
کلمات همقافیه با «جدایی افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر