معنی جداقیه

معنی جداقیه

5 بازدید
[ جِ قَ یِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ابهررود بخش ابهر از شهرستان زنجان. این ده در سی ونه هزارگزی شمال باختر ابهر و ششهزارگزی راه مالرو عمومی واقع شده و محلی کوهستانی و سردسیر است و ۵۱۱ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک و فارس دارد. زه آب دره کوهستانی [کذا] محصول آن غلات و اشجار و شغل اهالی جاجیم و پلاس بافی است و از قهوه خانهٔ امیرآباد سر راه شوسهٔ زنجان به قزوین اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جِ قَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد از شهرستان تبریز. این ده در سی و شش هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد وسه هزارگزی بشوسهٔ میانه- تبریز قرار دارد. محلی است جلگه و آب و هوای آن معتدل است و ۲۰۲ تن سکنه دارد. آب مشروب آن از رودخانه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و درخت تبریزی است و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جِ قَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار. این ده در بیست و چهارهزارگزی جنوب خاوری حسن آباد سوگند و در کنار رودخانهٔ قزل اوزان قرار دارد. محلی است کوهستانی و سردسیر و ۱۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان، قالیچه و جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ جِ قَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان اسفندآباد از بخش قروه شهرستان سنندج. این ده در سی هزارگزی خاورقروه و نه هزارگزی شمال شوسهٔ قروه به همدان قرار دارد. محلی است سردسیر و در دامنه واقع شده است. و ۲۵۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و لبنیات است. شغل اهالی گله داری و زراعت و راه آن مالرو است و در تابستان از دو سر اتومبیل میتوان برد. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ جِ قَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج از شهرستان مراغه. این ده در چهل هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و پنجاه هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد. محلی کوهستانی و معتدل است. ۱۰۸تن سکنه دارد. آب مشروب آن از رودخانه آیدوغموش تأمین میشود و محصول آنجا غلات، نخود و بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «جداقیه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید