معنی جداع
6 بازدید
[ جُ ] (ع اِ) موت. (منتهی الارب) (آنندراج). مرگ. (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). - کلأ جداع؛ گیاه ناگوار و پژمرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گیاهی که در آن ناگواری برای چرندهٔ آن باشد و از این معنی است : و قد أصِل الخلیلَ و ان نآنی وغِبّ عداوتی کلأ جداع.(از اقرب الموارد). گیاهی که در او جدعی یعنی گرانی و ناگواری برای خورندهٔ آن است و بهمین مناسبت موت را جداع گویند بواسطهٔ گران و ناگوار بودن آن. (از شرح قاموس).[ جَ ] (ع اِ) سال تنگی و سختی. (منتهی الارب) (آنندراج). سال تنگ و سخت و قحط. (ناظم الاطباء). سال سخت را میگویند که مال را میبرد و هلاک میکند. (از شرح قاموس) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). و از این معنی است: اجحفت بهم جداع؛ و هی السنة لانها تجدع النبات و تذل الناس. (ازاقرب الموارد). جِداع. (شرح قاموس).[ جِ ] (ع مص) باهم دشنام دادن و خصومت کردن. (منتهی الارب) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). || (اِ) سال سخت را میگویند که مال را میبرد و هلاک میکند. (از شرح قاموس). جَداع. (از شرح قاموس). و رجوع به جُداع و جَداع شود.[ جُ ] (اِخ) بنو ... نام بطنی است. (منتهی الارب) (شرح قاموس). نام بطنی از تازیان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جداع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر