معنی جداة
6 بازدید
[ جَ ] (اِخ) موضعی است به بلاد غطفان. (معجم البلدان): یدیت علی ابن حسحاس بن وهب باسفل ذی الجداة یدالکریم قصرت له من الحماء لما شهدت و غاب عن دار الحمیم اخبره بان الجرح یشوی و انک فوق عجلزة جموم. (از معجم البلدان).[ جُ ] (ع ص، اِ) جِ جادی. خواهندهٔ عطا. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جداة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر