معنی جخف
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) فخر کردن بزیاد از حد خویش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). جَخَف. جَخیف. (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بخواب رفتن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). || سبک گردیدن. (از قطر المحیط). سبکی. (منتهی الارب) (آنندراج). || تهدید کردن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از قطر المحیط) (قاموس و تاج از ذیل اقرب الموارد). جَخَف. جَخیف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) آواز خرخر خوابنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خره کشیدن در خواب. (شرح قاموس) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || آواز بلندتر از آواز خرخر خوابنده. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). || و قول عمر: جخفاً جخفاً؛ اَی فخراً فخراً و شرفاً شرفاً. (از شرح قاموس) (آنندراج). این کلمه مفعول مطلق و عامل آن فعل اجخف محذوف است. (از اقرب الموارد).[ جَ خَ ] (ع مص) به معنی جَخْف در تمام معانی مصدری. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به جَخْف شود.[ جُ خُ ] (ع اِ) جِ جَخیف. رجوع به جخیف شود.
کلمات همقافیه با «جخف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خف» برای سرودن شعر